راه برگشت من از تو

لبخند رضای تو دایرة المعارف عشاق است. مرکز دایره حیات تویی، تو که خود اسم اعظمی. سفیر نگه دار کعبه ی دل، قسم به سوره فیل...

راه برگشت من از تو

لبخند رضای تو دایرة المعارف عشاق است. مرکز دایره حیات تویی، تو که خود اسم اعظمی. سفیر نگه دار کعبه ی دل، قسم به سوره فیل...

راه برگشت من از تو
بسم سید السادات
هو السلام

کلام ها همه به تو میل می کنند و خوشا به حال من که تو سر فصل "راه برگشت" شدی.
راه برگشتی که قرار است تو نگهدارش باشی و دلش چو من، متوکل به خاک چادرتوست. قرار نیست اینجا از حال و دل و عشق و روضه ی خود بنویسم، لبخند رضای تو دایرة المعارف عشاق است. مرکز دایره حیات تویی، تو که خود اسم اعظمی. تویی که فلک مدهوش خنده توست، تویی که شب سیه پوش روضه توست، تویی که معنی یاسی و یاس پیرهنش به بوی چادر توست ؛ اصلاً تویی که معنی عشقی، تویی که عشق معنی توست...
سفیر نگه دار کعبه ی دل، قسم به سوره فیل...
فکرم بسته است و قلبم شکسته. پاهام خسته و اهداف گسسته.
این همه تعلق بال و پری می خواهد به وسعت غم و این همه جهل علمی به وسعت کرم، گدای سر به زیر می خواهی؟؟؟

۲۵ مطلب در آبان ۱۳۹۱ ثبت شده است

* محرم:


غیر تو هیچکس
به پای این همه گریه ام منشست...


۰ نظر ۲۶ آبان ۹۱ ، ۰۳:۲۵
محسن زارعی

شش سال پیش که عکاس عکس می گرفت
؛
در فکر این نبود، که نمک گیر می شود

(عکسی از شش سال پیش...)


عمه

۰ نظر ۲۶ آبان ۹۱ ، ۰۳:۱۹
محسن زارعی
خواهد آمد وعده ات نزدیک ای جانان من
دست من در دست تو

حرکت به سمت آسمان

/شهید خرازی/


شهدا

۰ نظر ۲۶ آبان ۹۱ ، ۰۳:۱۶
محسن زارعی

* سهام عدالت:


رکوع بود و قنوت و سجده
؛
سهام عدالتش از جنگ



شهداشهداشهدا

۱ نظر ۲۶ آبان ۹۱ ، ۰۳:۱۴
محسن زارعی

* حضور و غیاب:


در حضور و غیاب بهشت نیز نمی شناسندش
؛
مثل اینکه او همیشه گمنام است.


شهدا

۰ نظر ۲۶ آبان ۹۱ ، ۰۳:۰۷
محسن زارعی

* عمر:


راست گوش بر زمین نهاد
ضربان قلب را شمار کرد...
گفت:
زمین؛ عمر خود کرده دوست 
زندگی دیگر؛ آرزوست 

/شهید بهشتی/

شهدا

۰ نظر ۲۶ آبان ۹۱ ، ۰۳:۰۳
محسن زارعی

شما که جای خود دارید

؛
هزار برادر فدای اکبر باد...


یاران امام حسین ع


۰ نظر ۲۶ آبان ۹۱ ، ۰۲:۵۷
محسن زارعی

بسم سید السادات

هو السلام


رشته ما ریاضی بود نه صرف افعال ماضی
و عشقمان خدا بود نه سخره کردن و بازی
چه کنیم که ادبمان را نچرباندند؟
و چه کنیم که زبانمان را نچرخاندند؟
قلممان هم تازه داشت جان می گرفت که ذبح کردیمش به پای حلال و حرام
دستمان هم تازه داشت می نوشت که رهایش کردیم میان مجلس سینه زنی
حالا که دنیا وفا ندارد، ما چرا بی وفا نشویم؟
گم می شویم از میان شاعران نامی و کسانی که دوستشان داشتیم و نداشتند، دوستمان.
رها می شویم میان گریه ها...
اگر شعرهایمان بد بود به بزرگی نام حسین ببخشید






ولی عصر عج

۷ نظر ۲۶ آبان ۹۱ ، ۰۲:۵۴
محسن زارعی

بسم سید السادات

هوالسلام


اساس کار را در عزاداری هایتان بگذارید خطابه های آن حضرت، تبین اموی، روشن سازی حرفهای حضرت....
امام همان اول به قصد مفرده رفته اند. قصد تمتع نداشته اند. می خواسته با خانه خدا آرامش پیدا کنه. همینطوره ظهور حضرت که وقت حضورشان در مکه به دیوار کعبه تکیه می دهند و می گویند: «انا بقیة الله...»
هیچ چیز نبود در اختیار حضرت که بخواهد فدای دین نکند. اینجور نبود که در قتلگاه حرفش متفاوت با خانه و زندگیش باشد...
این عزاداری ها خوب است. اما این آهن سنگین را برداریم که چه؟کجای دین آمده؟
در روایت است که علماء ورثه انبیاء هستند.میراث انبیاء که به ما رسیده چیست؟؟؟خطبه یک نهجالبلاغه را بخوانید. اینها شیار می کنند دل را. انقلاب می کنند درون دل را.عقل و فطرت را شکوفا می کنند تا انسان خودش را بشناسد...
اگر انقلاب درون افراد ایجاد کنند، میراث داران پیامبرند.



آیت الله جوادی آملی

۰ نظر ۲۶ آبان ۹۱ ، ۰۲:۵۰
محسن زارعی
* سنگ:

با عرفه خلوت گزیده بود
پشت سنگی اما
مفسر، اشکهای زینب است.
بیچاره سنگ...



حضرت زینب
۰ نظر ۲۶ آبان ۹۱ ، ۰۲:۴۵
محسن زارعی