راه برگشت من از تو

لبخند رضای تو دایرة المعارف عشاق است. مرکز دایره حیات تویی، تو که خود اسم اعظمی. سفیر نگه دار کعبه ی دل، قسم به سوره فیل...

راه برگشت من از تو

لبخند رضای تو دایرة المعارف عشاق است. مرکز دایره حیات تویی، تو که خود اسم اعظمی. سفیر نگه دار کعبه ی دل، قسم به سوره فیل...

راه برگشت من از تو
بسم سید السادات
هو السلام

کلام ها همه به تو میل می کنند و خوشا به حال من که تو سر فصل "راه برگشت" شدی.
راه برگشتی که قرار است تو نگهدارش باشی و دلش چو من، متوکل به خاک چادرتوست. قرار نیست اینجا از حال و دل و عشق و روضه ی خود بنویسم، لبخند رضای تو دایرة المعارف عشاق است. مرکز دایره حیات تویی، تو که خود اسم اعظمی. تویی که فلک مدهوش خنده توست، تویی که شب سیه پوش روضه توست، تویی که معنی یاسی و یاس پیرهنش به بوی چادر توست ؛ اصلاً تویی که معنی عشقی، تویی که عشق معنی توست...
سفیر نگه دار کعبه ی دل، قسم به سوره فیل...
فکرم بسته است و قلبم شکسته. پاهام خسته و اهداف گسسته.
این همه تعلق بال و پری می خواهد به وسعت غم و این همه جهل علمی به وسعت کرم، گدای سر به زیر می خواهی؟؟؟

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حسین» ثبت شده است

برنگشت از علقمه،
از خجالت
.

میر و علمدار
*نگاشت -مفاتیح الجنان- :
اندامی رشید داشت و آنقدر زیبا بود که او را قمر و ماه بنی هاشم می خواندند.
از مورخین معتبر:
«چو سوار بر اسب می‏ شد،  پایش را که ز رکاب بیرون می‏ آورد، سر انگشتان زمین را خط می‏ کشید، بازوها بسیار قوی‏ و بلند و سینه بسیار پهن داشت.»
 مادرش می‏ دانست که شیرمردی با چنین هیبت به راحتی کشته نشده است. از دیگران پرسیده بود که پسر من را چگونه کشتند؟ بعد از شنیدن ماجرای بریده شدن دستش و پایین آمدن عمود بر سرش
، تا سالها رهگذران بقیع -حتی مروان بن حکم- را به گریه وا می داشت که:
یا من رای العباس کر علی جماهیر النقد  /   و وراه من ابناء حیدر کل لیث‏ فی لبد
انبئت ان ابنی اصیب براسه مقطوع ید  /  ویلی علی شبلی امال براسه ضرب‏ العمد
لو کان سیفک فی یدیک /  لما دنی منه احد
۸ نظر ۳۰ آذر ۹۱ ، ۱۹:۰۲
محسن زارعی
* سنگ:

با عرفه خلوت گزیده بود
پشت سنگی اما
مفسر، اشکهای زینب است.
بیچاره سنگ...



حضرت زینب
۰ نظر ۲۶ آبان ۹۱ ، ۰۲:۴۵
محسن زارعی

بسم سید السادات

هو السلام


بچه شری بود. دهانش هم که چفت نداشت. همراه خودش ورق که هیچ؛ قلیان میوه ای آورده بود که در بین راه و بین الحرمینت صفا کند.
ولی به ورودی ضریح که رسید؛ سرش را به چارچوب درمی زد. از پیشانیش خون فواره زد.
مجنون شده بود!!!
خوب قربون شکل ماهت؛ حسینیه راه انداختید یا دارالمجانین؟


(خاطره تلخی که به با معجزه برادر بود...)


امام حسین ع

۰ نظر ۲۶ آبان ۹۱ ، ۰۲:۳۷
محسن زارعی

* سخاوت:


دو فرزندت را خبر داری سر بریدند؟
؛
در مرام «حسین» تک خوری نبوده مسلم جان...



یاران امام حسین ع

۰ نظر ۲۶ آبان ۹۱ ، ۰۲:۰۶
محسن زارعی

* بصیرت:


ما گفتیم یا عــــلــــــی(علیه السلام)

،

شما راه حـســیــن(علیه السلام) را ادامه دهید...


۰ نظر ۲۵ آبان ۹۱ ، ۲۲:۱۵
محسن زارعی