راه برگشت من از تو

لبخند رضای تو دایرة المعارف عشاق است. مرکز دایره حیات تویی، تو که خود اسم اعظمی. سفیر نگه دار کعبه ی دل، قسم به سوره فیل...

راه برگشت من از تو

لبخند رضای تو دایرة المعارف عشاق است. مرکز دایره حیات تویی، تو که خود اسم اعظمی. سفیر نگه دار کعبه ی دل، قسم به سوره فیل...

راه برگشت من از تو
بسم سید السادات
هو السلام

کلام ها همه به تو میل می کنند و خوشا به حال من که تو سر فصل "راه برگشت" شدی.
راه برگشتی که قرار است تو نگهدارش باشی و دلش چو من، متوکل به خاک چادرتوست. قرار نیست اینجا از حال و دل و عشق و روضه ی خود بنویسم، لبخند رضای تو دایرة المعارف عشاق است. مرکز دایره حیات تویی، تو که خود اسم اعظمی. تویی که فلک مدهوش خنده توست، تویی که شب سیه پوش روضه توست، تویی که معنی یاسی و یاس پیرهنش به بوی چادر توست ؛ اصلاً تویی که معنی عشقی، تویی که عشق معنی توست...
سفیر نگه دار کعبه ی دل، قسم به سوره فیل...
فکرم بسته است و قلبم شکسته. پاهام خسته و اهداف گسسته.
این همه تعلق بال و پری می خواهد به وسعت غم و این همه جهل علمی به وسعت کرم، گدای سر به زیر می خواهی؟؟؟

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «توهین» ثبت شده است

همیشه گرگ در لباس میش را در داستانها خوانده بودم اما به اطمینان، لباس شاهین بر اندام کرکس زار می زند. دل که کور گشت و چشم نابینا، دیگر فرقی میان قعر و اوج ، لهو و ذکر ، کفر و دین و شاهین و کبوتر نخواهد بود. عذابی عظیم است که روز به روز افزوده می شود و بشارت باد که روزی بشریت فاتح ثریای خویش خواهد شد.

با اینکه در تفسیر علوم حیوانی سریع ترین سقوط از آن شاهین شد اما آرزوی اهل معرفت هنوز هم پروازی به ارتفاع کبوتران سامراست. در حقیقت گنبد بهانه است و کبوتر به سوی لبخند دوست می گردد.

اصلاً کبوتر چیست؟ در آئین پرواز، آشیانه اگر طور شد،حتی کبوتر هم رسول می شود و پرده دار حریم ستر. و چه مهربان رسولی است آن کس که توهین به آشیانه اش کردند با انفجار موسیقی رپ...

و این روزها همه ی فکر که سامرا می شود، بهتر می بارد اشکهایت به پای حدیث «کل ارض...»

وقتی شیر، رام خاک پایت شد دیگر روضه ای ز هماوردت را چه می خواهیم؟ وقتی که هادی لقبت شد، شمشیر برای چه؟ نجرانیان خوب می دانند که شما «انفسکم» هستید و یهودیان که شما «حیدر(علیه السلام)»...؛ امام دهمید؛ دوازدهمین خورشید از چهارده معصوم؛ کن فیکونی که عالم، به یک «قد قامت ِ » قائمش بند است.

خود فرموده اید که «حکمت در نهاد فاسد اثر نمی کند» ، برای بی نهاد و بی بنیاد اسب ادب زین نمی کنیم؛ اما چه کنیم با نمک مهرتان؟ بغض و اشک رسالت کتابت را ز ما به میراث برده اند و در مظلومیتتان آه هایمان گواه. خدا به سخره گیردش و «یمدّهم فی طغیانهم یعمهون». مادرش در عزایش باد که کل یوم بود دیروز و امروز بر سر سفره ی شراب، قرآن خواندنتان تا به اینجا بلند بود. شیرش حرام که هنوز هم نسل حرام لقمه های عاشورا نخشکیده. چه تفاوت برای این نسل در طمع مانده ی انگشتر یا همان شام صفتان پر آوازه؟ خونش مباح که خود و آنی که غیرتش خفته «فی قلوبهم مرض» ند و «ءانذرتهم ام لم تنذرهم لا یومنون».

اماما،« فردا به امروز نزدیک است و امروز با آنچه در آن است می گذرد». صیادهایتان برقرار که روشن است رویشان، نه خفتگان در حوزه یا که دانشگاه. نگاه نکنید به فتوای اهل کوفه که بیعت شکسته اند ؛ هزار اکبر زاده شده ز بوی غربت و هزار اصغر که در راه است. همه ولایت پذیر و بر نفس خود امیر. و به فرمان قیام، چهره ی خویش را خضاب به خون می دهند و شهادت را به فدای لبخندت خریدارند...

و روزی خواهد آمد که ماه و خورشید در دشت طلوع می کنند و به روی پرده نقش صید و صیاد به وضوح معلوم است. به امید لبخندتان، یا حق!!!


امام هادی

۰ نظر ۲۶ آبان ۹۱ ، ۰۱:۲۹
محسن زارعی