راه برگشت من از تو

لبخند رضای تو دایرة المعارف عشاق است. مرکز دایره حیات تویی، تو که خود اسم اعظمی. سفیر نگه دار کعبه ی دل، قسم به سوره فیل...

راه برگشت من از تو

لبخند رضای تو دایرة المعارف عشاق است. مرکز دایره حیات تویی، تو که خود اسم اعظمی. سفیر نگه دار کعبه ی دل، قسم به سوره فیل...

راه برگشت من از تو
بسم سید السادات
هو السلام

کلام ها همه به تو میل می کنند و خوشا به حال من که تو سر فصل "راه برگشت" شدی.
راه برگشتی که قرار است تو نگهدارش باشی و دلش چو من، متوکل به خاک چادرتوست. قرار نیست اینجا از حال و دل و عشق و روضه ی خود بنویسم، لبخند رضای تو دایرة المعارف عشاق است. مرکز دایره حیات تویی، تو که خود اسم اعظمی. تویی که فلک مدهوش خنده توست، تویی که شب سیه پوش روضه توست، تویی که معنی یاسی و یاس پیرهنش به بوی چادر توست ؛ اصلاً تویی که معنی عشقی، تویی که عشق معنی توست...
سفیر نگه دار کعبه ی دل، قسم به سوره فیل...
فکرم بسته است و قلبم شکسته. پاهام خسته و اهداف گسسته.
این همه تعلق بال و پری می خواهد به وسعت غم و این همه جهل علمی به وسعت کرم، گدای سر به زیر می خواهی؟؟؟

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انطباق» ثبت شده است

بسم سید السادات
ابوذر بود و سلمان و نبی.راه دراز بود و کلام و عشق.
دوشادوش نبی خدا بود ابوذر و پشت سر -با کمی فاصله- سلمان حضور داشت. نبی خدا -که جان به فدای مهرش باد- از ابوذر پرسید: « چند رد پا می بینی؟»
نگاهی کرد و با حیرت گفت: دو رد پا!
از لبخند نبی فهمید که همه چیز زیر سر سلمان است. به سلمان نظاره کرد و خنده اش گرفت. سلمان داشت جاپای خودش را با جا پای نبی انطباق می داد. از دید سلمان حتی راه رفتن نبی هم از روی حکمت است.

نگاشت:
می گویم: اینکه فرمودند سلمان از ما اهل بیت است به خاطر همین انطباق ها و ظرافت ها بوده. این ادب و این دقت. اینکه افسار اسب حیاتش را به کل دست خدا و اسلام داده بود. اسبتان را زین کرده اید؟ افسارش به دست کیست؟

 




۱ نظر ۱۰ آذر ۹۱ ، ۱۶:۴۱
محسن زارعی